![]() |
![]() |
|
| من پرستوی خزان دیده و خاموش توام حسرتی گر به دلم هست همان دوری توست... |
|
از استخوان وجودم نی میتراشم و از خون جگرم دواتی میسازم و با آن مینویسم: دوستت دارم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 16:28 توسط مسافر تنهایی |
|
|
به روی برگ زندگی دو خط زرد میکشم تو رفتی و بدون تو کسی نگفت با خودش
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 16:18 توسط مسافر تنهایی |
|
|
یه روز با هم قرار گذاشتیم که واسه همیشه همدیگرو دوست داشته باشیم
روی کاغذ دلامون بنویسیم که هرگز همدیگرو فراموش نکنیم
من خودکاری برداشتم و پر رنگ نوشتم که " هرگز فراموشت نخواهم کرد"
اما ندونستم چرا اون منو فراموش کرد ....؟؟!!
تا اینکه یه روز فهمیدم که اون تنها با مدادی فریبم داد.... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 15:44 توسط مسافر تنهایی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
به او بگوييد دوستش دارم
به او که گل هميشه بهار من است به او که قشنگترين بهانه براي بودن من است به او که عشق جاودان من است... سلام... از همه ی دوستانی که لطف میکنن و به کلبه ی تنهایی مسافر تنهایی سر میزنن و حتی برای چند لحظه وقتشون رو به من میدن و مهمون خونه ی تنهایی من میشن و با حوضورشون من رو دل گرم میکنن ممنونم تا جایی که بتونم محبت های دوستانم رو بی پاسخ نمیذارم امیدوارم بتونم محبت های تک تک دوستانم رو جبران کنم و در آخر برای همه ی دوستان آرزوی موفقیت میکنم همیشه چشم به راه حوضور سبزتون تو ی کلبه ام هستم... |
| پیوندهای روزانه |
|
بازیچه ی سرنوشت "فقط دوستان بیان تو" رد پای باران باران زندگی منم يار قديمي فقط برای قلبم دختر بارانی زمزمه ها در سکوت شب یه حرف تازه زندگی و حسرت آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|