![]() |
![]() |
|
| من پرستوی خزان دیده و خاموش توام حسرتی گر به دلم هست همان دوری توست... |
روزي کـه دلـت پيش دلم بود گرو دستان مـرا سخت فشردي کـه نرو روزي که دلت به ديگري مايل شدکـفـشـان مـرا جفت نمودي که برو... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 19:37 توسط مسافر تنهایی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
به او بگوييد دوستش دارم
به او که گل هميشه بهار من است به او که قشنگترين بهانه براي بودن من است به او که عشق جاودان من است... سلام... از همه ی دوستانی که لطف میکنن و به کلبه ی تنهایی مسافر تنهایی سر میزنن و حتی برای چند لحظه وقتشون رو به من میدن و مهمون خونه ی تنهایی من میشن و با حوضورشون من رو دل گرم میکنن ممنونم تا جایی که بتونم محبت های دوستانم رو بی پاسخ نمیذارم امیدوارم بتونم محبت های تک تک دوستانم رو جبران کنم و در آخر برای همه ی دوستان آرزوی موفقیت میکنم همیشه چشم به راه حوضور سبزتون تو ی کلبه ام هستم... |
| پیوندهای روزانه |
|
بازیچه ی سرنوشت "فقط دوستان بیان تو" رد پای باران باران زندگی منم يار قديمي فقط برای قلبم دختر بارانی زمزمه ها در سکوت شب یه حرف تازه زندگی و حسرت آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|