![]() |
![]() |
|
| من پرستوی خزان دیده و خاموش توام حسرتی گر به دلم هست همان دوری توست... |
|
می دونی ؟
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 17:56 توسط مسافر تنهایی |
|
![]() آن گاه که اشک در چشمانم پر شد و کافی بود تا پلک بزنم تا روی گونه هایم بغلتد.
آنگاه که تنها نشانی بودنت را گم کرده بودم.
آنگاه که از بودن من خسته شدی .
آنقدر کوچک شدم که دیگر هیچ کس مرا ندید.
من رفتم و خود را به تنهایی سپردم
و تو در دنیایی قدم گذاشتی که هیچ کس نشانی آن را نمیدانستبه همه درهای بسته سلام می کنم وچه زیباست انعکاس صدا
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:31 توسط مسافر تنهایی |
|
در تلاتم تپش های قلبم تو را دیدم که چه زیبا بودی.
در فراسوی عشق تو را یافتم و آنگاه با تمام وجودم زندگی را لمس کردم.
ای دریای بی کران هستی.
در سایه سار مهربانیت گلی کوچک بودم
و امروز در سایه ی چشمانت درختی هستم پر از میوه ی عشق |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 15:17 توسط مسافر تنهایی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
به او بگوييد دوستش دارم
به او که گل هميشه بهار من است به او که قشنگترين بهانه براي بودن من است به او که عشق جاودان من است... سلام... از همه ی دوستانی که لطف میکنن و به کلبه ی تنهایی مسافر تنهایی سر میزنن و حتی برای چند لحظه وقتشون رو به من میدن و مهمون خونه ی تنهایی من میشن و با حوضورشون من رو دل گرم میکنن ممنونم تا جایی که بتونم محبت های دوستانم رو بی پاسخ نمیذارم امیدوارم بتونم محبت های تک تک دوستانم رو جبران کنم و در آخر برای همه ی دوستان آرزوی موفقیت میکنم همیشه چشم به راه حوضور سبزتون تو ی کلبه ام هستم... |
| پیوندهای روزانه |
|
بازیچه ی سرنوشت "فقط دوستان بیان تو" رد پای باران باران زندگی منم يار قديمي فقط برای قلبم دختر بارانی زمزمه ها در سکوت شب یه حرف تازه زندگی و حسرت آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|